این وجیزه عرض ادبی بود به محضر استاد
در مقدمه ی کتاب رشحه ی مشک
که عزیزانم هادی لزیری و هادی حسینی و فرید خیری
زحمتش را کشیده اند.

چه بسيار شنيدهايم كه؛ سن يازما گؤر قضا نه يازير.
سعي بر اين بود تا اين كتاب در زمان حيات استاد عابد و به رسم قدرداني از او كه واپسين بازمانده از خيل شاعران جواهركلام شعر رثايي آذربايجان بود به وي تقديم گردد، اما چه چاره كه موعد انتشار اين چند برگ با روزهاي رجعت استاد به منزلگاه ازلي و ابدياش مقارن گشت و اينك ...
در مورد اين مرد چه مي توانم بگويم جز اينکه به قول شهريار؛ گؤزه للرين آخيره قالميشيايدي. دفتر شعر رثايي آذربايجان بيهيچ تعارفي با او بسته شد، مگر اينکه مردي از خويش برون آيد و کاري بکند که شهر خالي است ز عشاق.
من پيشتر در باب استاد ابوالعينين شعيشع نوشته بودم که براي تلاوت قرآن به سبک ابوالعينين بايد ابوالعينين بود و در مورد او نيز بايد بگويم براي نوشتن از عابد بايد عابد بود وگرنه؛
اين سخن در خورد فهم عام نيست
راه عشق است اين ره حمام نيست
يادش به خير آن عصر عاشوراهايي که در محضرش زانوي تعلّم ميزديم و از حضورش مرواريد ادب و معرفت ميستانديم. کمتر لب به تکلم مي گشود و چون سخن مي گفت هر آنکه در محضرش بود دُر مي سفت. شاهد بر اين مدعايم تنها چند بيت از اشعار او را مي توان آورد:
گؤرن نقش بديع نسخهي حسنون بولر ائيلوب
سخنگوي ازل عطف بيان حسن پيمبردن
يئتيشن مقام تجرّده دئيه ديلده لفظ من ايستمز
نه نيازي واردي تکلّمه کي حديث دل سخن ايستمز
گونوزلر آيت والليل دور سر زلفون
نئجه کي حسنون ائدهر شرح والضحي گئجهلر
زينبي زنجير عشقون ائيليوبدور پاي بند
يوخسا اولماز جوهر آزادگي هرگز اسير
من پيشتر و در زمان حيات استاد محمد عابد اگر چه جسارت نموده او را وارث نيّر خوانده ام، اما نکته اي را بايد متذکر شوم و آن اينكه در شعر عابد بر خلاف نيّر از شکايت بي حد و حصر از چرخ و روزگار خبري نيست که عابد همه اين بلاها را للولاء مي داند و آن را لازمه سير و سلوک عاشق، و همين نکته گوياي رفعت و رجحان او بر نيّرتبريزي است از منظر اين بيمقدار. همه ابيات ديوان عابد تو گويي تفصيل يک جمله مجمل است که حضرت عقيلهًْالعرب در مجلس ابن زياد بر زبان راند و آن اينکه؛ ما رأيت الّاجميلاً.
جان مشامي قتلگه عطرين کلاموندان آلير
ختم ائله عابد که يوخدور بو مقاله دلده تاب