تبليغاتX
::: tabrizestan >> >>>>
   

صفحه نخست

پست الکترونیک

آرشیو وبلاگ

**********
آرشیو موضوعی

دل نوشته ها
کتا بهایم

**********
آرشیو نوشته های قبلی

شهریور 1387
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386

**********

همراهان

سایت شخصی خوذم
پله پله تا ملاقات خدا
لوح سپید
شقايق
پژوهش آذربایجان

.

.

.

.

.

web designer
webdesigner
برای درخشش دوباره اش
با همدیگر دعا میکنیم
..............

 

 

 

 


 

 

 

 

 

نذر نگاهت

++++++++++++++++++++ دل نوشته ها +++++++++++++++++++++


نذر نگاهت!

شنيدم در كوي شما شكسته دلي مي خرند و بس.

آمدم با دلي خسته،

و با پاهايي سنگين كه جاده را برده از ياد.

آمدم تا نگاه مضطربم را به تمنايي ديرين نذر نگاهت كنم، اگر قبول تو افتد.

آمدم تا ديدگان خسته ام را گره بزنم به مشبك هاي آن ضريح ستبر نقره فام

و در تموج عطر گل يخ، آهويي رميده و گريخته باشم  به تمناي ترحمي.

آمدم تا جرعه اي از سلسله الذهبي را بنوشم كه نيشابوريان با كلك يقين نگاشتند .

كجاست سمت سقاخانه ي طلايت؟!

آمدم به خاكروبي سنگفرش صحن هاي تودر توي دارالشفايت،

اما نه با شاخه هاي ريحان نيشابوريان

كه به مژه هاي ناقابل خويش

و با سيل اشكي كه ماهيان تشنه ی نگاهم را از پس روزگار دراز عطش در يافته است.

آقاجان!

پسر فاطمه!

دلشكسته ام، و تو حديث شكستگي بيش از همه مي داني.

در مانده ام و تويي آن طبيب دوّاركه درمان درد درماندگان به انبان داري.

اسيرسرعت  آخر الزّمانم و اينك به تمناي لختي آرامش آمده ام .

اي فرزند موسي بن جعفر !

شا نه هايم سنگين است از آن بال آهنين كه به زنجيري زنگ آلود

وا مي داردم از آسمان.

آمده ام به تمنا .

پادشاها!

كاسه گداييم محتاج جرعه اي نان است،

ناني گرم  كه به دستان فاطمه طبخ شده باشد.

آمده ام به گدايي

آمده ام به يتيمي

آمده ام به اسيري

بي هيچ بضاعت مزجاتي

يا ايهالعزيز!

آوف لنا الكيل ،

آوف لنا الكيل ،

تصدّق علينا !

  نوشته شده توسط مهدی نعلبندی در  سه شنبه بیست و نهم آبان 1386ساعت 21:14

...... |     |......