
من در کجای این خلقت جای گرفته ام؟
آیا ذره ای محدود و غرقه ام در بیکران هستی؛ یا خود بیکران؟!
من حضوری مبهم ام که در زمان گم شده ام.
حضوری میان "بودن" و" نبودن" !
من از کجا شروع شده ام و کدامین هنگام از وادی وجود" و "حضور" سربر آوردم؟
آیا من هستم؟!
شاید!
و شاید هم نه!
هستم؛ زیرا که "هست" ام.
و نیستم؛ چرا که نیای من هم بودند و اینک نیستند!
من هم همانند آنان پاره ای از امتداد زمان هستم.

در قطعه ای از زمان که به آن پارسال می گفتند ،
عزیزانم نیز چون من میهمان زمان بودند و اینک زمان حایل میان من و آنان است.
در قطعه ای دیگر از زمان که نمی دانم مرا به میزبانی خواهد نشست یا نه؛
باید دستان گرم و رها شده پدرم را از ذرات خاک، از خنکی نسیم، از رویش گیاه و از جاری آب بپرسم.
آری! زمان در امتداد خود میان من و آنان حایل و حایل تر می شود و پیش می تازد.
...و روزی می آید که من نیز چون آنان در جاری طبیعت منبسط گردم.
نیاکانم پیش از من چنین بوده اند و فرزندانم نیز این چنین به سر خواهند برد.
ما" کتاب" های نانوشته ای هستیم که در زمان نگاشته می شویم.
می آییم و می رویم تا نگاشته شویم؛
... و بنگاریم شاید!
و شاید هم این آمدن و رفتن ها برای این است که در این نگاشته شدن ها،
ما هم اندکی زمان را بنگاریم؛
همان سان که خداوند ، پیش از زمان "زمان " را به تمامی نگاشت.
و زمان نیز چون من، نیاکان و فرزندانم، عمرش به سر خواهد آمد؛
ولی او دیگر در بسیط خلقت جاری نخواهد شد،
بلکه راه" هلاک" در پیش خواهد گرفت و در ظلمت "عدم" ناپدید خواهد گشت.
کل شی ء هالک الا وجهه
همه چیز هلاک شدنی است به جز " وجه خدا"!

آیا روزی که ورق خواهم خورد؛
حرفی،
حروفی ،
از وجه خدا را هواهم نمایاند؟