تبليغاتX
::: tabrizestan >> >>>>
   

صفحه نخست

پست الکترونیک

آرشیو وبلاگ

**********
آرشیو موضوعی

دل نوشته ها
کتا بهایم

**********
آرشیو نوشته های قبلی

شهریور 1387
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386

**********

همراهان

سایت شخصی خوذم
پله پله تا ملاقات خدا
لوح سپید
شقايق
پژوهش آذربایجان

.

.

.

.

.

web designer
webdesigner
برای درخشش دوباره اش
با همدیگر دعا میکنیم
..............

 

 

 

 


 

 

 

 

 

رقصی چنان در روزگاری چنین

++++++++++++++++++++ +++++++++++++++++++++


 

 

khatte sewom

 

 

سرمقاله ای که برای شماره  نخست ویژه نامه جشنواره سراسری خط سوم نگاشتم

 

دنگ ... دنگ ... دنگ ... اينجا بازار مسگران است و آن كه در ميانه ميدان دست افشانده و در رقص آمده،

جلال‌الدين محمد بلخي است كه به تغزل با ذرات هستي برآمده و شكر از منقار مي‌ريزد: جم جم جم ز جام جم ...

شعر شاعران كهن واگويه تجربه‌ها و كشمكش‌هاي دروني آنان است

و همين است كه عطر و شور عرفان و شيدايي مولانا را در بيت بيت غزل‌هايش مي‌پراكند و از مولانا شاعري عارف مي‌سازد و از حافظ رندي خراباتي و صراحت و حيرت مولانا را از رندي و زيركي حافظ تميز مي‌دهد

و تكنيك و فنّ هر شاعري به تناسب دنيا و تجربه‌هاي روحي او شكل مي‌گيرد.

 اگر مولانا در بازار مسگران به وجد مي‌آيد، از شعرش مو‌سيقي مي‌بارد و  غزل‌هايش به ياد شمس شكرفروش شكّرين مي‌شود و اگر حافظ از سالوس و ريا به تنگ آمده است، خرقه به مي آلوده مي‌كند و راه مستوري پيش مي‌گيرد

تا در لفافه سخن گفته باشد و رندي مي‌آلود و خراباتي باشد و قرآن ز بر بخواند با چارده روايت

كه مردمان تفألي بزنند به ديوانش  بدل از استخاره.

شاعر امروز  نيز بي‌گمان تجربه‌هايي براي خود دارد. او درس را نه در مكتب مأنوس با فلك و ابجد كه پشت نيمكت‌ها و از پيشاني وايت‌بردها آموخته است و بيشتر از آن كه با طبيعت و سوسن و سنبل و ياسمن مأنوس باشد با صفر و يك ها و پيكسل‌ها و آي‌دي‌ها و پرده سينما مأنوس است و عشقش اگرچه به بكارت و زلالي دوران اسطوره‌ نيست،

اما عشقي ديگرگونه است و تجربه‌هاي عاشقانه‌اش ويژه روزگار سرعت و ثانيه.

ختم اين مختصر اين كه شعر شاعر امروز بايد واگويه عرقريزان روح و احساس او باشد در روزگاري كه رياضيات،

دنيايي مجازي برايش به ارمغان آورده و روم‌هاي انباشته از حروف و آيكون را بدل از خلوت انس و حضور دوستان ساخته است. پس شاعران اين روزگار نه با دود چراغ آشناست و نه رقص شعله شمعي را به تماشا نشسته تا پروانه‌وار به گردش طواف كند اما دلتنگي‌هايي دارد و در پي فرصتي است براي عاشقي و چه بهتر كه شعر او واگويه همين فرصت او باشد براي عاشق شدن،

كه اگر بود شعري آبدار خواهد بود.

ديگر اين كه مي‌گويند »شمس« در پي »مولانا«‌يي مي‌گشت تا هر آنچه داشته در كوير عطشناك جان او بريزد و از آن سجاده‌نشين باوقار و شيدايي شكرريز بسازد. به راستي شاعران امروز بايد در پي كدامين شمس باشند و شمس اين روزگار در كجاي اين دنياي لبريز از مجيز و مجاز مولانايي بجويد؟ و به كجاي اين شب تيره بياويزد عباي ژنده‌ي خويش را؟

  نوشته شده توسط مهدی نعلبندی در  چهارشنبه بیست و ششم دی 1386ساعت 0:51

...... |     |......